یا اینکه بِچِه های ما فلان، قسمت دوم

آقا والله، به جان بچه ام، این پست حاوی یه سری مسایل درتی و ایناس، حالا درتی هم نه، ولی قراره با جزئیات بگامتون، خوداتونو به لحاظ روحی آماده کنین، هنوزم شک دارم که لازمه یا نه، ولی ازونجا که نمیدونم چرا، ولی اینجا دیگه تو گوگل قابل سرچ نیست، یعنی حتی اگه یه تیکه از پست رو بردارین کپی پیست کنین تو گوگل نمیاد، و اینو من نکردم، خودش شده، یعنی از وقتی دامنه اش رو تمدید نکردم اینجوری شده، و نمیدونم دیگه چیکارش کنم، یه خرده خوبه که کسی نمیتونه از طریق گوگل بیاد و خودمون 90 نفر دور هم نشستیم کسشعر میگیم، ولی خوب یه خرده هم بده، حالا بگذریم، آقا من یه سری دری وری میخوام بنویسم، چیز خاصی هم نیست، اسپویل و اینا میکنم الان واستون، پست قبلی هم نوشتم تجربه وییِرد، خیال نکنین حالا رفتیم طرف شیمیل از آب درومد، هر چند الان که نگاه میکنم موقعیت جالبی میشد، یا فکر کن طرف شوهر داشت، این باحال نمیشد، از من نپرسید چرا، ولی من مطمئنم حداقل یه نفر بین شما هست که با من موافقه که موقعیتی که شوهر طرف یهو از پشت پرده میاد بیرون موقعیت خنده داری هست، ولی نه برای اون آدمی که رو کاره درون لحظه، حاشیه نرم، داشتم اسپویل میکردم، چیز خاصی نیست، ولی روایت یه ماراتونه که من مطمئنم همه اتون توش بودین، ولی فکر میکنم یه نفر باید این رو روایت کنه، که در محافل در موردش بحث بشه، بگذریم، آقا کسشعر دارم میگم خودم واقفم، داشتم میگفتم، با مایا، رفته بودیم سینما، دیت دوم، دیگه دست تو دست و بمال ممال و اینا رو میگذرم، یه جایی هست، تو دیت، که دختره با خودش میگه آقا من به این آدم میدم، این حرف لوییس سی کی هستش، و این ماجرا خیلی درونیه، یعنی اصلا نمود بیرونی نداره، من خودم از آدمای مختلف که پرسیدم آقا شما کی تصمیم گرفتی به ما بدی (آقا نگیم دادن، نگیم کردن، بگیم سکس داشتن، بگیم سکس داشتن و کیر!، اینجا ما با اسم سرجوخه مینویسم، فمینیست و اینارو بکنین تو کونتون، میگیم دادن، میگیم کردن)؟ جوابهایی که شنیدم یکی از یکی جالب تر بود، واقعا به پشم پای پسر شما حشر دارین؟ خیلی عجیبین به فاطمه زهرا، پشم پا؟ من خودم فتیش کم ندارم، ولی معیار تصمیم گیری پشم پا بوده باشه واسه دادن خیلیه، خیلیه، بگذریم، چه تلاوت میکردم؟ آره، یه لحظه ای هست که دختره میگه آقا من به این آدم میدم، حالا با این اطمینان هم نه، ولی مثلا کانسیدر میکنه، یعنی اون لحظه ایه که تو نشستی کنارش، خیلی اینتلکچوآل داری واقعا حرف عمیق میزنی و نیمرخت به سمتشه، و اون داره با لیوانش بازی میکنه، یه جا تو اون لحظه هاس به نظرم که داره تصور میکنه مثلا کیر این بابا چه ریختیه؟ بدم؟ ندم؟ اون لحظه است، یعنی همون جایی که داری به کسشعرهای خودت ادامه میدی، تصمیم درون لحظه گرفته میشه، حالا اینا حرفهای لوییس سی کیه، ولی این تیکه اش حرف منه، که یه جایی هم هست که تو با خودت میگی این آدم میده، پیش میاد، یعنی اونقدرام سخت نیست، حالا بگذریم، استیل بکن نیام واستون، من از همه اتون بده ترم، اَیُّ حال، با مایا سینما بودیم، جنگ ستارگان، هی این میترسید، یه ستاره که منفجر میشد، دست منم دیگه کم کم رو پا بود، اومدیم بیرون، گفت فردا چیکاره ای؟ گفتم نمیدونم، شاید سر کار، حالا فرداش بیست و پنج دسامبر، تولد مسیح، همه جا تعطیل، کس گفتم، گفتم معلوم نیست، گفتم خونه ات کدوم وره، گفت چه طور؟ گفتم من ازون آدما نیستم برسونمت دم خونه، منتظر وایسم دعوتم کنی بیام تو، ولی ازونام نیستم دختر مردمو یازده شب تنهایی بفرستم خونه، خندید، خندید، کسشعر گفتیم، کوله پشتیشو از رو دوشش برداشتم، گفت واسه چی؟ گفتم بشه بغلت کرد، پیاده بودیم، سیگار کشیدیم، سوار مترو شدیم، اینم معصومانه داشت امکانسنجی میکرد، که مثلا من میتونم برم پیشش یا نه، همخونه داشت، داشت بررسی میکرد، منم گذاشتم بررسیاشو کنه، فقط بغل رو جدی گرفتم، تو مترو نشسته بودیم، عکسمون افتاده بود تو شیشه مترو، البته الان که دارم نگاه میکنم که چرا مینویسم جزئیاتشو …ها خفه شم؟ ادامه بدم؟ بلی، نه واسه این مینویسم که جز معدود مواردیه که تمام مدت رو سوبر بودم، یادمم مونده، بگذریم، رفتیم خونه، دستشویی، اومدم، یه اتاق داشت، اینجا ازین استیلا زیاده که ملت یه اتاق اجاره میکنن با آشپزخونه مشترک، رفتم تو اتاق، یه تخت و یه میز، نشستم لبه تخت، دیدم خودش همه لباسهارو درآورد، یا للعجب، آفرین، دمت گرم، بعد گفت تو هم درآر، با شلوار که نمیتونی بخوابی، آقا من یه خجالت خاصی دارم، هیچوقت فیوریتم نیست که مثلا خودم شلوار درآرم، آقا سرجوخه احترام دارن، همینجور یهویی نباید در ملاعام ظاهر شن، باید تقاضا باشه واسشون، واللا ترجیح میدن تو شلوار بمونن، اصرار کرد، دیدم خیلی ضایع است، این فقط با یه شرته، من شلوار مشکیمو نگه دارم، خواستم بگم بابا نکن اون کارو، به این راحتی در نیار، من میخوام تلاش کنم، میخوام از گردن بیام، اصلا میخوام چهل و پنج دقیقه وقت بذارم، همینجور زل بزنم بند سوتین، بابا ممه رو اونجوری یهو نذار تو بشقاب، من میخوام اکتشاف کنم، نکن اینکارو، بیا بغل فعلا، بیا ازم بپرس وات ام آی لوکینگ فور، بیا بگو آخرین سکسم با کی بوده، بیا «دختر پست قبلی طور» بگو شنیدم بکن در رویی، من از تو میترسم، بابا اینجوری سریع لخت نشو، توصیف هیکل؟ خوب بود، خداروشکر، آدم باید نیمه های پر لیوان رو ببینه، نه انصافا هیکلش خوب بود، میتونم بگم خوش هیکل ترین دختری بود که بودم باهاش، آفرین، بارک الله، اومد بغل من، لخت با یه شرت، چراغو خاموش کرد، گفت بخوابیم، من همینجور موندم، یعنی یه جوری موندم که اصرار هم نکردم، گفتم باشه، یعنی گفته ای دیگه، خیلی مسلط گفت بخوابیم، یعنی اصلا جای چونه و اینام نبود، منم گفتم باشه، اسپونی، قاشقی بغل کردم، قاشقی که مسلطین که؟ همونطور که قاشق ها چنگالها رو تو کشو بغل میکنن، همونجوری از پشت بغل کردم، بوس زیر گردن، در تاریکی مطلق، یعنی واقعا هر جا رو دست میزدم، باید تلاش میکردم ببینم چیه، دختر هم در جریان هستین دیگه، ما دلمون میخواد تصور کنیم که یه گله با خاصیت دارویی که فقط در ارتفاعات میرویه، یعنی انقدر هیجان هست، منم در تاریکی مطلق، کورمال کورمال، یه لب نرم گرفتم، پرسیدم ببین، من که الان خوابم نمیبره، گفت خوب؟ گفتم ولی هر وقت کامفتبل نبودی جاست لت می نو، یعنی ازون فاصله ای که بگی آقا بذار بخوابم تو مودش نیستم، تا اون موقع که من ولت کنم بخوابم ثانیه ای بیش نیست، اومد روم، یا خدا، چه میکنی؟ لب، گفت چی میخوای؟ خندیدم، اومد خودشو مالوند، آقا سرجوخه کمی بیدار شد، (پرانتز باز، اجازه بدین در مورد آقا سرجوخه توضیح بدم، آقا والله آدم یکی به پدر و مادرش بدهکاره، یکی به آقا سرجوخه، عرض میکنم، یعنی پیک جوانی و زیبایی و طراوت آقا سرجوخه، هیجده سالگی بود، یعنی همون موقع که اوج توانایی و طراوتش بود، پشت میز دبیرستان داشت فیزیک و ریاضی میخوند، ازون موقع رو به زوالیم ماها، یعنی به جان بچه ام، من یادمه، سال آخر دانشگاه (یه روایتی هست که بنده از دوم راهنمایی تا سال آخر دانشگاه جلق نزدم، هیچکی این روایت رو باور نکرده، ولی واقعیه)، میشد وسط درس، بری سه دست استقامتی بزنی برگردی بیای سر درس، الانا نمیشه، یعنی یه دست من شب بزنم فردا آفیس خمارم، میخوام بگم دیگه آقا سرجوخه اون قدرت جوانیش رو نداره، یعنی من یادمه در جوانی، گاهی اوقات ضایع میپنداشتیم در بغل دختر سیخ کنیم، الان دیگه گاهی اوقاتم که استراتژیکه و باید سیخ کنیم، (پرانتز باز در مورد موقعیت های استراتژیکی که تو تخت نیست ولی باید سیخ کرد، چرا که خود دختره چک میکنه ببینه سیخ کردی یا نه، و تو باید سیخ کنی و نمیتونی و خنده ات میگیره و …) پرانتز بسته) میگفتم آقا سرجوخه بیدار شد، گفتم اِ؟ بازیه؟ باشه، دوباره برگشت گفت بخوابیم، دیگه دست ما در حال نوازش، لب ما زیر گوش، موقعیت بغل قاشقی، دست روی پا، آروم لب، آروم صحبت، اینم هر از چند وقت یه بوس بده، یه بوس نده، گاهی رو کنه سمت ما، گاهی برگرده، که مثلا من خوابم، مام گاهی نگاه به سقف، که مثلا مام خوابیم، گاهی اون بیاد بغل ما، خلاصه، صحبت مطرح کرد، گفتم خوب، صحبت خوبه، آقا من معتقدم این موجودات، اینا تا وقتی که حرف میزنن خوبه، یعنی همه چیز اکیه، اون وقتی که ساکتن اوضاع کسشعره، گفتم ایول، تاک تو می هانی، دغدغه مطرح کن، بعد کلا هم، اساسا من مخالف بحثم، اینجا که محفل عمومی نیست، اساسا نمیشه با اینا بحث کرد، یعنی بحث ناپذیرن، یعنی تنها حالتی که میشه باهاشون بحث کرد اینه که در اوج تستسترونشون باشن، مثلا کت شلوار تنشون باشه، یا یونیفرم نظامی، یا ست چکمه با شلوار چرم و شلاق به دست، فقط تو این موقعیتها میشه باهاشون بحث کرد، موقعیت های دیگه به قدری تحت تاثیر هورمون و این کسشعران، (پرانتز باز، حالا بیاین به ما فحش بدین که مادام کوری فلان و بهمان، و تعداد زیاد دختران در رشته مهندسی، و رئیس تیم امنیت گوگل ایرانیه، آقا بیاین برین تو کونم، والله به جان بچه ام، یه سری تئوری و نظریه دارم در مورد دختر و گوش و گوش پاک کن، ارائه میدم خدمتتون) که میشه باهاشون بحث کردا ولی منطقشون کسشعره، به جای منطق سالید محکم خشک آدمیزادی (دستگاه مختصات کارتزین) یه دستگاه منطقی نرم و لطیف و لزج و منعطفی (دستگاه مختصات کروی) ای دارن که اساسا توش، شما باید شناور بازی کنی، من خودم فازم اینه که اساسا وارد بازی نشم، بذارم حرف بزنه، وارد بشی صد در صد باختی، به جان بچه ام، حالا اینم دغدغه مطرح کرد، گفتم چیه، گفت آی دونت نو یو، خندیدم، بغلش کردم، چشمامو بستم، چیزی نگفتم، منتظر شدم، یه ده دقیقه دیگه ای هم به همین وضع، من بغل کنم، ممه مالون طور، دست رو کپل و باسن و کون، اون بغل کن، با پشم سینه بازی کن، من به سقف نگاه خیره عمیق، دوباره نفس عمیق، دغدغه مطرح کرد، گفتم چی؟ گفت آخرین باری که سکس داشتی کی بود؟ والله، این سواله؟ یعنی سوال دیزاین شده واسه گاییدن، بگی پریشب، میکنتت که ها! آدم بکنی هستی، میخوای بکنی در ری؟ بگی سالها پیش، فاز نیاز جنسی نیاز طبیعی بدنه برمیداره و میگه یا عیب و علتی داری، یا الان مَنی در چشمی، و کوری و فقط سکس میخوای، یا دروغ میگی، اینو من بستم رو این جواب که چند ماه، چند ماه جواب ایده آلیه، دستت بازه، کنکاش هم بکنه بگه دقیقا چقدر اونوقت دیگه میتونی جاخالی بدی، بگی مگه من از تو سوال پرسونال میپرسم؟ ولی بالاخره، گفت ولی از طرفی الان که نمیتونیم سکس کنیم که؟ گفتم چرا؟ گفت چون من کاندوم ندارم، گفتم من دارم خوب؟ پا شد، گفت کلا کاندوم به دستی؟ گفتم لوک اَت یورسلف، گفت چیه؟ گفتم با یه همچین دختر خوشگلی اومدم دیت، خوب یه درصد احتمال میدم، با خودم کاندوم میارم، اگه کاندوم نمیاوردم عجیب بود، کامپلیمینت ظریف، دوباره اومد بغل، چشمامو بستم، دوباره در حال نوازش، نوازش ها عمیق تر، آقا بغل قاشقی یه خوبی داره، که آقا سرجوخه رو قشنگ میتونی جاساز کنی لاپا، یعنی اساسا میگی آقا تو بخواب، فقط بدون که ما سیخیم، ولی بخواب، که ما سراسر احترامیم، به شما، و اینکه شاید دلتون نخواد، یخده گذشت، دوباره دغدغه مطرح کرد، گفت دنبال چی هستی؟ گفتم تو دنبال چی هستی؟ گفت یعنی چی؟ گفتم دنبال رابطه ای؟ دنبال دوستی؟ دنبال فانی؟ گفت دوست که دارم، فان رو هم ترجیح میدم با دوستام داشته باشم، گفتم پس دنبال رابطه ای؟ گفت آره فکر کنم، تو چی؟ گفتم من دنبال رابطه نیستم، دنبال فان ام، تو استیجی از زندگیم نیستم که دنبال رابطه باشم، آقا فاز منه، دروغ تو کارم نیست، بدونم با کسی نمیمونم بهش نمیگم میمونم باهات، سکوت شد، من بغل رو ادامه میدادم هر از چند گاه، دوباره دغدغه بعد از ده دقیقه، آقا سرجوخه آماده، در حد تیم ملی، یه وضع عجیبی، گفت تا حالا سکس بدون کاندوم داشتی؟ خنده ام گرفت، وات د فاک این چه سوالیه آخه؟ گفتم ها؟ گفت با کی؟ گفتم با پارتنرم، دوباره پریشون شد، بدم؟ ندم؟ چه کنم؟ دوباره اومد تو بغل، منم نفس داغ زیر گوش رو با نوازش موها ادامه دادم، آقا اینایی که دارم میگم مثلا از دوازده تا دو شب طول کشیده، دو ساعت آقا سرجوخه خبر دار ایستاده بودن، گاهی خسته میشدن، میگفتن ایشون بده نیستن، ما خوابیدیم، هی ما میگفتیم نه، شمامرزداری کنین، شما آماده باشین، دوباره ادامه پیدا کرد، گفت آقا تو ریلکس نیستی، اینجوری اذیتی، بعد من هی گفتم یعنی چی ریلکس نیستی، من ریلکسم به جان بچه ام، واقعا هم ریلکس بودم، جدی میگم، یعنی من در تمام اون لحظات لذت میبردم (این چندمین کیسی بود که اینقدر طول میکشید، یعنی اگه وان نایت استند نباشه، و از کلاب درانک نری رو کار، طول میکشه، لاقل واسه ما یه آیتم، 12 شب تا 5 صبح، یه آیتم 10 شب تا 7 صبح، یه آیتم 10 شب تا 3 صبح در کارنامه هست، که عدد اول لحظه لب، و عدد دوم لحظه دخول هست)، کلا لذتبخشه، یعنی اینکه خونسرد و صبور بغل کنی گاهی، گاهی بغل نکنی، و در جریان اون وسوسه هه باشی که هی میگه بدم؟ ندم؟ بدم؟ ندم؟ و نهایتا میده، شاهد اون ماجرا بودن لذت بخشه، کس نگم؟ ادامه بدم؟ بلی هی خواستم بگم والله من ریلکسم، بعد از نیمساعت، تازه با کمک دیکشنری فهمیدم منظورم ایرِکشِنه، گفتم عزیز دلم، خوب معلومه سیخم، اگه سیخ نبودم جای تعجب داشت، خودتو تو آینه دیدی؟ معلومه سیخم کنارت، ولی به این معنا نیست که ریلکس نیستم، دوباره ده دقیقه گذشت، گفت سخته، گفتم چی سخته؟ گفت چالش برانگیزه کنارت خوابیدن و سکس نداشتن، بعد گذشت، دوباره گفت فکر کنم واسه تو بهتره که سکس داشته باشیم، آقاسرجوخه اصلا اهل چریتی سکس نیستن، ساعت چنده؟ 3 صبح، گفتم هانی، منو در نظر نگیر، ایف یو فیل لایک ایت، دو ایت، ایف نات، وی دنت دو ایت، سکوت شد، بغلش کردم، سرمو گذاشتم تو سرش، بغل و نوازش، آقا یه کرم دیگه هم قبل ازین ریخت، یعنی قبل ازین صحبت اینکه بیا بکن، فکر کنم واست بهتره بکنی، دست ما که در حال فتح بود در لحظات اکتشاف، خوب رو شرت رفت، تو شرت رفت، دست منو گرفت کرد اون تو، دستشو گرفتم کردم اون تو، یعنی ازین کرم ها هم ریخته شد که بعدش گفت فکر کنم واست بهتره بکنی، آقا سرجوخه برخورد بهش، واست بهتره یعنی چی؟ من و تو نداریم، در سکس «ما» هست که تعریف میشه، نه من و تو، خلاصه دوباره فاز بغل، بغل آروم، گرفتیم خوابیدم، ساعت ده بیدار شدم از خواب، مثل خرس خوابیدم، بیدار شدم، گفتم ساعت چنده، گفتم من باید برم دیگه، گفت صبر کن یه خرده بخواب حالا، دیگه نیمساعت شد، همون بازی سابق، گفت لتز دو ایت، گفتم مطمئنی، گفت آره، آقا، به جان بچه ام، فاز فورپلی نداشت، یعنی تو یه فازی گفت بکن، که یعنی همین الان بکن، خواستم بگم بابا مراسم فینگرینگ چی؟ فاز معاشقه چی؟ گفت قلقلکم میاد، گفتم ساک؟ ماک؟ نگفتم، ولی رو اون فازی که اون گفت بکن، دیدم نه، چیزی فراتر ازینحرفاست، آقا سرجوخه مخالف بودن با عجله، آقا سکس عجله بردار نیست، اونم بار اول، قشنگ غرغرو بودن، مشخص بود، حالا کیف رو بیار، کاندوم درآر، آقا سرجوخه اعصاب ندار، شاکی، این بشر هم خیس، در حد تیم ملی، پوزیشن میژنری، یعنی من کردم تو، این گفت محکم کیپ گوینگ، یعنی به جان بچه تو بگو، سه الی چهار تلمبه من زده باشم، یعنی شاید کمتر حتی، اومدم، اومدم، بعد خنده ام گرفت، خیلی موقعیت کمیکی بود، هم باید جلوی خنده امو میگرفتم، هم دلم میخواست بگم کسکش چه انتظاری داری از من؟ پانزده ساعته سیخم خوب، بعد مراسم فینگرینگ و اینارم تعطیل کردی نه ساکی نه هیچی یهو میگی بیا بکن؟ میخوای نیام، ازونطرفم تو چشماش میدیدم قشنگ که با خودش میگه ما رو باش، پانزده ساعته اسیر چه کرگدن زودانزالی شدیم، در حسرت چه کیری سوختیم، آقا موقعیت وییِردی بود، یعنی یه جوری شلوار پوشید، که منم حس کردم باید شلوار بپوشم، گفتم گاهی اوقات پیش میاد، کاندومو درآوردم، جلو چشمش، قشنگ با آب کیر توش، امتحان کردم، (پرانتز باز، کاندومو میگیری فشار میدی، مطمئن بشی نشتی نداشته باشه)، شلوارمو پوشیدم، ازینجا به بعدش سکوت بود، یعنی کلا خود من فازش رو نداشتم، اعصابم کیری بود، فقط میخواستم بزنم بیرون، فاز عجیبی بود، یه خرده ملاحظات کردیم، بعد دیدم بهتره واسه جفتمون بزنم بیرون، من ازین شاکی بودم که چرا نخوردی برای من؟ آقا سرجوخه دوست نداشتن این جوری، اونم که معلوم بود از چی شاکیه، ولی واقعا حالا من بحث ساک و اینارو مطرح میکنم، واقعا خدا بیامرزه پدران مارو، که الان ساک رو به جزو لاینفک سکس تبدیل کردن، اگه پافشاری پدران ما نبود، اگه در برابر پِروِرت نامیده شدن مقاومت نمیکردن و این خواسته مدنی خودشون رو از طرف نمیخواستن، الان ما درین وضعیت نبودیم، بماند، یه خرده فضا رو که لطیف کردم، و بغل و اینا، زدم بیرون، امتحان داشت باید درس میخوند، منم زدم بیرون، و بعدش اس ام اس داد امیدوارم بهت خوش گذشته باشه، گفتم تو دلم قربون تو دختر، هفتاد میلیون ایرانی الان شرمنده رجب طیب اردوغانن، یعنی من شرمنده حیدر و حسن و پدر حسنم الان، بعد تو اس ام اس دادی به من؟ اینقدر با محبت، خلاصه قضیه اکی شد، حاشیه نرم ولی، الان فرانتیِر و خط مقدم روی فیشال هستش، یعنی یه چیزی که من شاکی ام این بود که نه تنها ساک مطرح نشد، بلکه فیشال هم مطرح نشد، حالا ممکنه بگین شما که رو ساک تاکید داری، خودتم میخوری؟ بله، خفه شدی؟ میخورم، فیشال رو میگفتم آقا این فیشال، فیشال رو نمیدونین منظورم چیه؟ پاستوریزه این؟ میاندیشین که پورن خوب نیست؟ فیشال همون فازیه که آبتو میریزی رو صورت طرف، اگه ریختین که میدونین چی میگم، اگه پاشیدن تو صورتتون که میدونستین جاتون تو بهشته؟ اینو من از فلورا به یادگار دارم، یعنی از بعد از فلورا توقعم رفت بالا، یه سری ازش پرسیدم واقعا چیش واست جذابه، یه جوری قانعم کرد که من با همون جواب، بقیه رو قانع کردم، جواب این بود که فرض کن داری میکنی یکی رو، دوست داری یه لیوان آب سرد بریزن روت، یا یه لیوان آب ولرم، گفتم نمیشه اصلا چیزی نریزن؟ گفت نه بین این دوتا باید انتخاب کنی، گفتم خوب آب ولرم، گفت حالا دوست نداری یه خرده آبش حالت عسل گرم باشه، لزج طور، گفتم چرا خو، گفت همون فازه، به اضافه دیدن اینکه پارتنرت داره لذت میبره، توضیحش کیری بود، ولی به کار میومد، خلاصه چه کُسی داشتم میگفتم؟ نهایتا چرا این جزئیات مهمه، به این دلیل:

  • این موقعیت زیاد پیش میاد، کلا این فاز ماراتون گونه، این فازی که ما سیخیم و باید صبر کنیم، کلا نظراتتونو جویا هستم، اپروچ خود من همیشه صبره، حتی گاهی اصلا نمیکنم، ولی صبر، و بحث نکردن، همراه با سیف وُرد، مثلا در قضیه بالا همون اول بهش گفتم هر وقت آمکافتبلی، یه کلمه بهم بگی، من اون گوشه تخت خوابیدم بی هیچ تماسی.
  • یه رفیق داشتم، میگفت با دختره رفته خونش، تو اتاق دختره، بعد دست گذاشته رو پای دختره، دختره گفته ببین میدونی که من تا نخوام نمیشه که، رفیق مام فاز بحث منطقی برداشته واسه یارو، که مثلا اگه نمیخواستی پس من الان اینجا چه کار میکردم، کلا ریده قضیه رو تهش نکرده، ولی به نظر منم این اپروچی هم که دارین که نمیدین باحاله، لذتبخشه، ولی خوب منم مثلا یه دختر 22 ساله بکنه اکی ام، ولی یه زن 32 ساله بکنه، دیگه میگم کام آن.

نظراتتونو جویا هستم. با تشکر.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s