یا اینکه بِچِه های ما، به آب و هوای خشک زمین حریف عادت پیدا نِکِرده بودن

با سلام و صلوات، صحبتهای روتین رو بذاریم کنار، چه گهی میخورم، ریسرچ پروپوزالو گفته بودم؟ ادامه ندم؟ حرف مینینگفول و با معنا بزنم، این پست یکی از بی محتواترین پست های ممکنه است، البته این تله ای نیست عزیزان، این جمله رو نوشتم، که مخاطب سره رو از مخاطب ناسره شناسایی کنم، و سره ها بشینن، که صحبت کس و کون هست  درین پست، بلی عزیزان، مایا رو یادتونه؟ همون کیس ترک استانبولی رو؟ بعله، من شنبه دیدمش اولین بار، دوشنبه بیرون بودیم، سفت بشینین که اومدم برای جزئیات و میگم چرا جزئیاتش مهمه، آقا اصلا جزئیات همیشه مهمه، بلی، دیت اول رو با ماشین رفتم، میگم چرا حالا، ماشینو دم رستوران پارک کردم، رفتم دنبالش دم مترو، سلام علیک چه طوری، گفت یخ نمیکنی؟ اومدم جواب بدم، گفت هرجا اشتباه میگم بگو، یعنی ایرادای گرامری اگه داشتم بگیر، گفتم باشه، گفتم که، زبانش خوب نیست، مثلا قراره ما بهش زبان یاد بدیم، آقا سوال نپرسین، زیاده ماجرا، رفتم دنبالش، اومدیم، رفتیم تو رستوران، یه بارطور مانندی، نشستیم، عمدا (آقا من همیشه این آیتممه) یه صندلی در میون نشستم کنارش، خودش گفت چرا دور نشستی بیا پیشم، خیلی خجالت طور گفتم باشه، نشستم پیشش صحبت، صحبت کسشعر، صحبت دیت اول، آقا صحبت های دیت اول همه تکراریه (به غیر از دختر پست قبلی، که اون آیتم ویژه بود، و معلوم نیست ما با چند نفر باید بخوابیم تا موو آن کنیم ازشون)، صحبت از استانبول، اون میگفت، منم حالت ایده آل واسم تو دیت اینه که دختره حرف بزنه، یعنی اَز لانگ اَز اینکه دختره داره حرف میزنه، و منم دارم گوش میدم همه چیز اکیه، همینکه نیاز نباشه من حرفی بزنم خوبه، تقریبا دارم عادت میکنم شنونده خوبی باشم، تا سخنور، به هر حال حرف زد، منم گوش کردم، شام خوردیم، دو ساعت پارکینگ داشتم، گفتم یادته گفتی استانبول تو شب خوشگله و اینا؟ یادته گفتی تپه مپه داره، میشه رفت بالاش پایینو دید، گفت ها، گفتم بیا بریم یه جا باحاله نشونت بدم، گفت دیره، گفتم ماشین هست، میرسونمت دم خونه، گفت دیره، نشست تو ماشین، گفتم هانی، من لذت میبرم از مصاحبتت، اگه معذبی کافیه اشاره کنی ببرمت دم خونه، والا دوست میدارم کنارم باشی، گفت داری منو میبری جایی که دخترارو میبری معمولا؟ خندیدم گفتم مگه تو دختر نیستی، گفت چرا، گفتم پس بیا بریم، حالا اینجا کجاست؟ اینجا کشف اخیر بنده است، یه جاییه، یعنی یه جاده کوهستانیه، میره بالا، بیست دقیقه که جاده رو میری بالا، یه پارکینگ کنار جاده است، با یه نیمکت، هفت هشت تا ماشینم بیشتر ظرفیت نداره پارکینگه، بعد من هر موقع هفته، هر موقع شبانه روز رفتم، همیشه یکی دو تا ماشین هست، ولی زیاد نیست، یعنی همیشه اونقدری ماشین هست که دختره فکر نکنه آوردنش مکان، و اونقدری کم ماشین هست، که اگه کاری خواستی بکنی معذب نباشی، حالا فکر کن من دختر پست قبلی رو دیت دوم آورده بودم اونجا، والله به جان بچه ام بی هیچ قصد و غرضی، یعنی واقعا دلم میخواست کنارش ونکوور رو نگاه کنم، هیچ چیز خاصی، و هیچ آیتم خاصی پشتش نبود، هر چند اونم گفت تا حالا چند تا دختر آوردی اینجا، آقا بکشیم بیرون از دختر پست قبلی؟ مو آن کنیم؟ اون ته کلاس؟ میخواین شما صحبتتونو انجام بدین، تموم که شد، ما ادامه ماجرا رو بگیم، ها؟ میگفتم، جای باحالیه، بعد هیچی، رفتیم، پیاده شدیم، سردش بود، رفت منظره رو نگاه کرد، منم دیت اول بود کاری نمیکردم، میرفت جلو، ذوق میکرد چراغارو نگاه میکرد، میومد نزدیک، یعنی قشنگ فاز بغل رو داشت، من گفتم میتونم سیگار بکشم؟ گفت من نمیکشم، گفتم من اجازه هست بکشم؟ آدامس داشتم، بعدش مینداختم بالا اگه موقعیت کیس پیش میومد، من سیگار کشیدم، وایسادم کنارش، اونم هی میرفت میومد، سردش شد، نشستیم تو ماشین، برگشتیم، تو راه پرسید، تو به نظرم آدم

Arrogant ای هستی، من فکر کردم معنیشو نمیدونه، گفتم این کلمه بار منفی داره ها، گفت میدونم، گفتم آخه مگه من چه بی احترامی ای به تو کردم؟ گفت هیچی، حدس میزنم، بعد یه خرده گذشت، گفت آدم صبوری هستی؟ گفتم آره خوب، بالاخره زندگی بالا داره پایین داره، نمیشه که، باید صبوری کرد، گفت منظورم تو زندگی شخصیته، خندم گرفت، گفتم آره ولی میخوای مثال بزنم، گفت چی، گفتم مثلا من با یه دختری بودم، دو سه شب همینجوری پیش هم خوابیدیم، تا بالاخره سکس داشتیم، به نظر من این تعریف صبوریه، بعد گفتم میخوای یه مثال دیگه بزنم؟ گفت چی؟ گفتم مثلا من اگه بخوام کاری رو بکنم، حس بکنم طرفم فازشو داره میکنم، کاری ندارم دیت چندمه، حس کیس داشته باشم میبوسم، اگه حس کنم طرفمم داره، گفتم بازم مثال بزنم؟ گفت چی؟ همینجوری که میروندم، دستشو گرفتم (دنده اتوماته دیگه، لذت رانندگی نداره که، انگار داری ماشین بازی میکنی)، گفتم مثلا الان، معذبی؟ گفت نه، دستشو گرفتم، فاز دست تو دست دیگه، بالاخره تو هر دیتی باید یه سنگر فتح بشه، دیت اول دست، دیت دوم لب، یا بالعکس، بعد کلمه شجاع رو نمیدونست، از تو دیکشنری گوشیش شجاع رو به انگلیسی پیدا کرد، گفت آدم شجاعی هستی، گفتم چه طور؟ گفت چون دستمو گرفتی، هیچی دیگه، تا برسیم دم خونه اش، دست من تو دست هاش بود، بهش گفتم مسیر خونه اشو مَپ کنه، هر وقت دو تا دستش مشغول گوشی بود، دست من رو پاش بود، همه اش آیتم، همه اش نکته، حالا ممکنه بپرسین سر دختر پست قبلی من چرا به گا رفتم؟ چون سر اون توله سگ، همه چیز نَچرال و طبیعی میومد، نیاز نبود کاری کنم، خودم بودم، هرچند بازم اون میگفت بکن در رویی، هر چند به یه حالت خوبی میگف، آقا پایه این کلا دیگه بحث دختر پست قبلی رو مطرح نکنیم؟ آبروداری کنیم فاز مووآن رو؟ اون عقب کلاس؟ آقای حیدری مگه با شما نیستم؟ بلی میگفتم، رسیدم دم خونه اش، بوسم کرد، یعنی دو تا لپ رو آورد جلو که بوس کنم، فاز خدافزی ترک های استانبوله، دیدم تو فیلماشون، پیاده شدم، گفت چرا پیاده شدی؟ گفتم بغلمو نگرفتم، سفت بغلش کردم، آقا نکته، پیشنهاد میشه بغل رو جدی بگیرین، بغل های موقع خدافزی، اگه رو کسی فاز دارین، محکم بغلش کنین، کلا حال میکنن، حالا شما دختر محترم، خواننده محترم، شما حال نمیکنی؟ طوری نیست، آقا همه به غیر از ایشون حال میکنن، خلاصه محکم بغل کردم، بعد زیر گوشش رو بوسیدم، زیر گوش رو هم جدی بگیرین، ساعت یازده شب رسیدم خونه، پرانتز (رفتم مراسم شب یلدا، خیلی تخمی، خیلی تخمی، آقا بیخیال، شما مگه گوه نخوردی دیگه با ایرانی جماعت هنگ اوت نمیکنی؟ آقا گه خوردم)، این چند شنبه بود؟ دوشنبه، پنجشنبه، گفت بیا به من درس بده، من یه ساعت و نیمی بهت 25 دلار میدم، که برم بهش زبان درس بدم، گفتم باشه، بیا کافه، آیتم میخواستم بزنم که با هم زبان بخونیم، و شام بخوریم، بعدش خواست حساب کنه، بگم پول شام رو بده، خیلی هم خوب، اومد، شام خوردیم، دست تو دست، سر میز، کسشعر، گفتیم، بعد گفتم کتاب زبانتو درآر، حالا نکته، رستوران میخوای بری، یه آیتم باحال اینه که میزی بگیری که سر گوشه باشه، جوری باشه که جلوش نشینی، بتونی کنارش بشینی، حالا انگار چی گفتیم که اسمشو گذاشتیم نکته، خلاصه، کتابو درآورد، نشستم نزدیک تر، بغلش کردم، اومد تو بغلم، اینجا باید گفت رحمت کیرم دهنت، کیرم دهنت رحمت، با اون آیتم زبان خوندن واسه کنکور، که اون خاطره پلی استیشن و زبان (تو اون پست یا اینکه برین رویای صادقه آفرین تعریفش کردم، اگه انقدر کسخل و پیگیرین که اینارو میخونین، پس حتما واستون سواله که خاطره پلی استیشن چیه، برین بخونین) در موقعیتی که مایا رو (مایا اسمشه، از خمیر مایه خودمون میاد، معنیش میشه خمیر مایه، یا ماده اولیه ساخت هر چیز) بغل کرده بودم اومد تو ذهنم، آیتم بعدی، دست ها که تو دیت اول فتح شده بود، مونده بود کیس، یه خرده لغت خوندیم و واسه هر لغت واسش مثال زدم، بعد نگاش کردم، تو بغلم، گفتم یه چیز بپرسم؟ گفت چی؟ گفتم من چقدر دیگه باید صبر کنم و نبوسمت تا آدم بی صبری به نظر نیام، در واقع به اون حرفی که در مورد صبوری بهم زده بود ریفرنس دادم، گفت دو ساعت دیگه، بعد من جلومو نگاه کردم، گفتم این گارسون رو میبینی؟ داره میز بغلی رو تمیز میکنه، این هروقت بره میبوسمت، سر سه ثانیه رفت، برگشتم، سافت کیس، یه خرده بیشتر از سافت کیس، پرانتز باز، کلا آیتم خود من واسه فرست کیس، سوالیه، یعنی نمیپرسم که ببوسمت یا نه؟ ولی همیشه یه سوال مطرح میکنم، ناغافل طور نمیبوسم، ولی سواله هم جوری نیست که طرف بتونه بگه نه، نبوس، هر چند تو موقعیتی هم باید بپرسی که طرف یهو نگه نه نبوس، مثال: دختر پست قبلی، این اینجوری بود که همون دیت اول گفت بکن در رویی، والله قبل ازینکه بهش نزدیک بشم، تو بغلم وایساده بودیم، پرسیدم اگه الان ببوسمت در مورد من فکر بد میکنی؟ گفت فکر بد نمیکنم ولی … نذاشتم جمله اش تموم شده، چونه اشو گرفتم یه سافت کیس، مثال دوم: اولین چیزی که در موردت فهمیدم بوی موهات بود، میخوای بدونی دومیش چیه؟ چیه؟ یه سافت کیس، «اینکه گود کیسری»، حالا بعد عمری یهو دیدی دختر پست قبلی این سطور رو خوند: «توله سگ، من رو تو آیتم نزدم، رو تو نچرال خودش پیش اومد، من اصلا به چیزی فکر نکردم، هیچ پِلَنی نداشتم»، آقا موافقین بکشیم بیرون از دختر پست قبلی؟ ها؟ وقت مووآن نیست؟ آقای حیدری اون ته کلاس، موافقین؟ بلی میگفتم، خلاصه کیس رو رفتیم، بعد گفتیم چیکار کنیم چیکار نکنیم؟ گفتم بیا بریم سینما، رفتیم جنگ ستارگان، قدم زنون، باز دست تو دست، تو صف سینمام،کسکش طور، زیر گوشش تو گردنش نفس بکش، منتظر سوالهای تیپیکال بودم، پرسید، اینکه با دختر آسیایی بودم یا نه، و این قصه ها، رفتیم تو سالن، دست تو دست، بغل تو بغل، گاهی کیس، بگذریم، آقا بذار تهشو اسپویل کنم واستون، بعدش بیام جزئیاتشو بنویسم، تهش رفتم خونه اش بعد از سینما دیت دوم باهاش خوابیدم، ولی چرا اصرار دارم از جزئیاتش بنویسم؟ چون جزئیاتش مهمه به جان بچه ام، یعنی یکی از وییِرد ترین تجارب جنسیم بود، میدونین که تمام تجارب جنسی من متعارف هستن، لذا در پست بعدی در خدمتتون خواهیم بود. مراقبت کنین.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s