یا اینکه کافه

چه گهی دقیقا میخورم؟ یه سری گه پرفشنال زندگی هست، باید در چند ماه آینده ریسرچ پروپوزال دفاع کنم، و یه سری قصه اینجوری، که والله الان فازش نیست، یعنی فازش هستا، ولی فازش گه خوریه، مثلا بخوام براتون توصیف شخصیت کنم یکی از شاگردهای کاناداییمو، که بابابزرگش فوت کرد، باباش هفته بعدش خودکشی کرد، و این مثل پلنگ اومد چند هفته غیبتشو جبران کرد، و بعد با این بخوام مقایسه کنم فرهنگ عزا محور ایرانیا رو با کاناداییا، یکی نیست بگه مسلمون تو با تمام جماعت کانادایی ونکوور هم حشر و نشر داشتی، باز گه میخوردی انقدر راحت مقایسه کنی دو ملت رو، این گه خوریا عزیزان، واسه اینجا نیست، واسه وبلاگ شناس آدمه، واسه فیسبوکه، واسه وقتیه که میخوای گه بخوری و عزیزان آدمی به گه خوردن زنده است، ولی شورت من اینجا نزد شما عزیزان پاره تر ازینحرفاست، لذا این مسایل رو بذارین کنار، فقط اینو بگم که دختره از صد گرفت هفتاد، من بهش دادم هشتاد، خیلی پوریای ولی طور، واقعا حال کردم باهاش، دیدین آدمی وقتی بغض داره نمیتونه صداشو کنترل کنه؟ یعنی یا یواش صحبت میکنه، یا بلند، حالت وسط نمیتونه حرف بزنه، چون بغضش میشکنه، دیدین؟ این بشر سه هفته اینجوری بود، بگذریم، اینا گه خوریه، ولی در مورد یه چیز دیگه میخوام بنویسم، چه گهی میخورم دقیقا وقتی فیسبوک ندارم؟ آقا بذارین براتون بگم چه اتفاقی میافته وقتی فیسبوک نداری، وقتی نداریش، کلا از اطرافیانت خبر نداری، آها؟ گفته بودم اینارو قبلا؟ ادامه ندم؟ چشم، حالا برای جبرانش چه میکنم؟ میرم یه کافه ای، یه سری جلسات هست،برای مکالمه به زبان انگلیسی، و حالا شما ممکنه بگین چرا؟ من انگیزه اولیه ام رو خدمتتون عرض میکنم، بعد انگیزه های ثانویه، اولا، پاتوق آدماییه که چند ماه در ونکوور هستن، دلشون میخواد زبانشون رو تقویت کنن، کسی رو نمیشناسن اینجا، حوصله اشون سر رفته، دنبال فان هستن، و از بینشون برخیشون پسرن، برخیشون دخترن، خوب فهمیدین؟ به نوعی میشه به چشم معدن طلا بهش نگاه کرد (سلام میکنم به حمید جون از همین تریبون، یه چیزی تو مایه های معدن طلای شما در تهران، به افراسیاب سلام برسونین)، عرض میکردم، حالا هدف ثانویه هم داره، نکته چیه؟ نکته اینه که دارم تمرین میکنم برای شنونده خوب بودن، یعنی چی؟ برای به حرف آوردن آدما در برابرم، اینکه آدما حرف بزنن، (آقا پرانتز باز،تمام پیشرفتهای بشری، و پیشرفت های موجود در تکنولوژی، در ابتدا برای پورن و این مسایل بودن، مثلا؟ مثلا دوستم پروژه کارشناسی ارشدش چیه؟ شبیه سازی حلق، فکر کن، داره حلق رو شبیه سازی میکنه، میگم کاربردش چیه؟ میگه واسه اینا که مشکل بلعیدن دارن، گفتم ولی کاربرد اصلیش دیپ تروث میتونه باشه (آقا سرچ کنین دیپ تروث رو اگه نمیدونین، بسیار جالبه، یه نوع بلوجاب خیلی جالبیه)، گفت چه طور؟ گفتم الان عروسکهای سکسی میسازن، بغلت میکنه، باهات حرف میزنه، ولی دیپ تروث رو نمیتونن اجرا کنن، منم فکر میکنم اسپانسرهای اصلی پروژه رفیق من، همین شرکت های عروسک سکسی سازی و پورن هستن، اصولا اکثر تکنولوژیها اول در پورن استفاده میشه، بعد میاد استفاده محدود برای موارد نظامی، بعد همه گیر میشه، نمونه اش اینترنت، یا بیسیم،) بسه کس گفتن آقا، بسه) حالا چی شد یادش افتادم؟ اینکه کلا این مهارت به حرف آوردن آدما، اول در مورد دخترا برام جالب بود، و اینکه چقدر چیز باحالیه، و چقدر کم هزینه است، اینکه کاری کنی که همون اول شروع کنه حرف بزنه باهات، بعد دیدم نه جاهای دیگه هم کاربرد داره، حالا این گروهه خیلی ازین جهت کمکم میکنه، چرا؟ چون یه سری آدمن، که اینا دلشون میخواد حرف بزنن، چون میخوان زبان یاد بگیرن، یعنی تو درسته که زبانت ازشون بهتره، ولی نمیتونی متکلم وحده باشی، خسته میشن ازت، پس «مجبوری» کاری کنی که حرف بزنن، بعد گاهی اوقات کلمه مناسب رو پیدا نمیکنن، باید صبر کنی، صبور باشی، ازونطرف خسته میشن در مورد چیزهای کسشعر صحبت کنن، مثلا مقایسه ونکوور با شهری که ازش اومدن خیلی تاپیک جنده و کسشعریه، لذا باید یه حدسی هم بزنی که در مورد چی بپرسی، بگذریم که کلا دختری که نتونه انگلیسی صحبت کنه، به طور کلی سکسیه، یعنی ریدم تو مغز حشرمحور ماها، هرگونه عجز و ناتوانی برامون سکسیه تا یه حدی، بگذریم، حالا تا الان سه تا بعد از ظهر رفتم، روز اول داشتم با یه دختره حرف میزدم، مکزیکی، کیوت اَز هِل، مربی مهد کودک، آقا مربی مهدهام سکسی ان، نمیدونم چرا، ولی من دختر میبینم که با بچه کوچک خوب گرم میگیره خوشم میاد، دوس میدارم، یه یه ساعتی داشتم در مورد رفتار کردن با بچه ها باهاش صحبت میکردم، خیلی خوب، روز دوم، یه دختره بود، تا کمر من، ژاپنی به تمام معنا، و از قضا، چشم داشت یکی قد یه گردو، یعنی قشنگ خود این انیمه ها بود، فکر کنم یه رگ غیر ژاپنی داشت فکر کنم، اینم کیوت از هل، ولی کیوت غیر سکسی گونه، کلا کوچولو بود، ولی باحال بود، بعد پسرام هستن، اینام ژانر باحالی ان، کلا نشستی رو کاناپه، دور و برت یه سری آدمه، و لذتبخشه مدیریت کردن بحثه، به حرف آوردنشون، کاری کنی همه اشون حرف بزنن، بشنویشون، بعد تجربه باحالیه، بشینی با یه آدم اهل چک حرف بزنی، منم که جنده جزئیاتم دیگه، بشینم به حرکات پسره نگاه کنم، حرف زدنش، عدم تمرکزش، نتونه تو چشمام نگاه کنه، زیاد حرف زدنش، سعی کنم برخی جاها حرفشو قطع کنم، تا بقیه هم حرف بزنن، و همه اینا تو یه محیط دوستانه باشه، یعنی من به طور رسمی، ارگنایزر چیزی نیستم، یه آدم غریبه ای هستم که یهو بهشون ملحق میشم، و حالا نکته: آقا میخوام گه بخورم، یادداشت کنین، اینکه تو زبان یاد بگیری برای استفاده روزمره دهه، اینکه بتونی از زبانت استفاده کنی، همونجوری که میخوای، این صده، یعنی میفهمی چی میگم؟ نه نمیفهمی، چون ریدم موقع توضیح دادنش، ببین اینجوریه که تو تو زبان فارسی خودت، یه شخصیتی داری واسه خودت، یه سری شوخیا داری، یه سری کنایه ها داری، یه پرسونالیتی داری، بعد تو پرسونالییتی خودتو به زبان انگلیسی الزاما نمیتونی انتقال بدی، دستت بسته است خیلی جاها، خیلی جاها ابزار معادل رو نداری، گاهی نمیدونیش، گاهی اصلا وجود نداره، خلاصه اینکه مسیر طولانیه که بتونی تو یه زبان دیگه، کم کم خودتو شخصیتتو ترجمه کنی به انگلیسی، خیلی سخته، و به نظرم اتفاقی که برای کتاب میافته، که وقتی ترجمه میشه، هر چقدرم ترجمه اش خوب باشه، خود اصلی نیست، یه چیز متفاوته، تو هم شخصیتت فرق میکنه تا حدی، و این چیزیه که من دارم اکتشافش میکنم، برای من هیجان انگیزه، و راستش ربط چندانی هم نداره به دایره لغاتت، تاثیر داره لغت زیاد دونستن، ولی ربطی نداره چندان، حالا اینا رو ول کن، کس و کون این پست کم بود، سری آخر، با یه دختره آشنا شدم، ترکیش، کیوت از هل، استاندارد من برای کیوت بودن پایین نیومده دوستان، بلکه من فقط موارد کیوت رو گزارش میدم، اینم خوب بود، بازی میکرد، خوبم بازی میکرد، حرف زدیم، کسشعر گفتیم، از استانبول گفتیم، من گفتم اون گفت، بعد از اسممون گفتیم، اسمش یعنی چی، خلاصه قشنگ توپ بازی دیگه، یه فاز بود گفتم دستم درازه میذارم جلوی طرف منتظر میشم بگیره دستمو تو یه لحظه، اینم همون فاز، بازی دست ها و اینا، خیلی ظریف، وسطش یه پسر فرانسویه هم ملحق شد بهمون، کلی خجالت که اینتراپتتون کردیم، گفتم نه، ولی جالب نیست؟ واسه من جالبه آقا، یعنی این اولاش واسه من از همه جاش قشنگتره، باحالتره، جالبتره، اونجایی که گوشیتو میدی دستش، ببینی چقدر دستتو لمس میکنه، حالا شما بگین ما وهمی و اینا، اصلا ما وهمی و اینا، اصلا هم زیر میز پامون بازی نمیکرد با هم، حالا هر چی، خلاصه، فعلا که پلن ویستلر رو امکانسنجی کردم باهاش، بدی نیست یکی دو روزی برم ویستلر باهاش، دختر بدی به نظر نمیاد، هر چند یه ماه بیشتر نیست ونکوور، ولی خوب هو کِرز.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s